بنابراین حفظ وحدت ملی جزو اوجبواجبات امروز است. وظیفه دولتمردان و سیاستمداران است که تمامقد پشت نیروهای دفاعی ما باشند، همچنین با توجه به اینکه تجربه تاریخی ما و سایر ملل نشان میدهد مسیر دیپلماسی غربگرایانه و هر نوع رفتار ناشی از خودباختگی در دفع شر آمریکاییها و غربیها نه فقط جواب نمیدهد بلکه نتایج بسیار فاجعهباری را برای کشور ایجاد کرده است؛ لذا از دستگاههای دولتی و بهخصوص ساختار دیپلماسی کشور انتظاری عالمانه و کارشناسانه وجود دارد مبنی بر اینکه تابع میدان باشد و فرآیند تصمیمسازی را براساس تصمیمات و ملاحظات نیروهای دفاعی کشور و رهبری پیش ببرد. این صرفا امری مقطعی نیست چراکه اختلاف بین آمریکا و ایران امری«عارضی» نیست که به سهولت قابلحل باشد، آمریکا یک قدرت هژمونی جهانی است و دقیقتر اینکه سرکرده نظام سلطه جهانی است. ما با یک قدرت امپریالیستی روبهرو هستیم، آن هم در یک شرایط ژئوپلیتیکی خاص در منطقه پر از منابع و بسیار حساس غرب آسیا؛ به این ترتیب آنها هم از جهت منابع و ثروتهای خدادادی ما و هم از جهت این موقعیت استثنایی بینظیرمان، تمام تلاش خود را میکنند که ایران را مهار کرده و در تقسیم کار مطلوب غرب تابع مطلقالراس این نظام غربی باشیم و به تعبیر عامیانهتر فقط مواد خام را صادر کنیم و کالاهای غربی مصرف کنیم و تسلیم محض هژمونی آمریکا شویم. این درحالی است که ملت ایران به لحاظ تمدنی بهدنبال بازگشت به جایگاه راهبردی و اثرگذار در سطح جهانی است و به تعبیر دیگر به دنبال آن بوده که ضمن حفظ استقلال، سبک زندگی مطلوب خود را متناسب با شأن و اعتبار تمدنسازش بازیابی کند و در تناسب با شایستگیهای تاریخی و معنوی خود، نظام ناعادلانه حاکم بر مناسبات جهانی حتیالامکان تغییر ایجاد کند. طبیعی است که آمریکاییها چنین ارتقای جایگاهی را برای ایران و البته هر کشور دیگری را برنتابند، بنابراین این تعارض منافع و تضاد میان ما و آمریکا بسیار عمیق است و اگر واقعگرایانه به صحنه مناسبات جهانی نگاه کنیم، صرفا با تغییر نسبت قوا و نه با صرف مذاکره، این وضعیت به نفع ما تغییر پیدا خواهد کرد. در واقع به میزانی که ما در همه عرصهها قدرتمندتر ظاهر شویم، این نسبتها به نفع مردم ما تغییر خواهد کرد و اگر غیر از این باشد، مجبور خواهیم بود پشت میز مذاکره امتیازات نامطلوب به آمریکاییها بدهیم.